|
|
|
|
|
فرهـنگ مطلوب و جـامعه مقـصود دیانت بهائی بـر اسـاس تعاون و تساوی و اتحاد زن و مرد بنا شده است.حال برای بررسی جنبه های اجتماعی تساوی حقوق زن ومرد باید به چند نکته اصلی اشاره نمائیم: 1-اگر چه کمال مطلوب و غایت روحانی و فرهنگی در امر بهائی قبل از هر چیز لز طریق وحدت وتساوی قوای زنانه و مـردانه متـجسم می گـردد امـا در مرحـله دوم ایـن غایـت روحانی و فرهنگی از طریق خصال و ویژگی های زنانه و نه مردانه مجسم می گردد. به عبارت دیگر میان زن و مرد این زن است که در امر بهائی سمبل و نشانه موقف انسان و کمال مطلوب اخلاقی و روحانی اوست.این امر اهمیت زیادی دارد چرا که تا کنون معمولا مردبوده است که سمبل انسانیت و کمال انسانی تلقی شده است وغالبا زن موجودی حاشیه ای و فرعی محسوب گردیده است.قبل از توضیح بیشتر در ایـن مـورد بـهتر اسـت ابـتدا بـیانی از حضرت عبـدالبهاء کـه این مطلب را به صراحت بیان می نماید توجه کنیم : "در قـدیم دنـیا بـا زور اداره می شـد و مـرد چـون جسما و فکرا از زن قوی تر و زور مند تر بود بر او غالب و مسلط بود ولی حال وضع عوض شده و اعمال زور وعنف تسلط خـود را از دسـت داده اسـت و اکـنون هـوشیـاری و فـهم و فراست فـطری و خصائل روحانی و محبت و خدمت کـه در زن قـوی اسـت تـفوق و غلبه یافته است و به این مـناسبت عصر جدید بیشتر با عواطف ونوایای زنان آمیخته است تا بـا صـلابـت مـردان یـا اگـر بـخواهیـم روشـنتر و صحیح تر بگوییم عصری خواهد بود که در آن دو عنصر مرد .زن در ایـجـاد تـعادل و هـماهـنگی در مـدنـیت بـطـور یـکسان موثر خواهند بود."(۱) اکنون می توانیم به بحث در خصوص این مطلب بپردازیم. مهمترین واولین نکته ای که باید بدان توجه نموداین است که در دیـانـت و فـرهـنـگ بـهائـی بـرای اولین بـار زن نشانه و علامت عالیترین و فخیم تریم ارزش روحانی و اجـتماعی و اخلاقی می گردد.در گذشته معمولا اعلی ارزش و فضیلت به صـورتـی بـوده است که بیشتر با مـردان سنخیت داشته و به برتری مردان و قـهر و سـتم علیه زنان مـنجر مـی گردید.در امر بهائی والاترین غایت و ارزش روحانی واجتماعی اصل وحدت عالم انسانی یعنی اصل اتحاد و وحدت و محبت ووداد است. نه مساوات بلکه مواسات ،نه قرار داد بلکه امـانت، نه خـرد ابـزاری بلکه خدمت اسـت کـه در این دور بدیع ارزش برتر می گردد. بدین جهت است که چون زنان نماینده مهر و عـطـوفـت و اتـحـاد و تـعـاون مـی باشـند فـرهنگ بهائی باید بـالضروره به اعتلاء مـقام زن و ارتقاءموقف او منجر بشود. اگر چه در وهله اول فرهنگ بهائی را باید درامتزاخ عناصر زنانه و مردانه تلقی نمود اما پس از آن باید نشانه فرهنگ و آرمانهای روحانی بهائی را در زنان جستجو نمود. دومین نکته که باید مورد توجه قرار گیرد این است که مادر در اوج خـود نـسانه و رمـز انسان الـهیات مظهریت و کمال اخلاقی است. تـدقیق در این مورد خارج از عهده این مـقاله است امـا هـمینقدر باید اشـاره شود که در امـر بـهائی اصل مظهریت شالوده الهیات بهائی است یـعنی اینکه غیب را فی نفسه نمی توان شناخت بلکه باید او را در مظاهر او جستجو نمود.اما نباید به مظاهر اوبه عنوان پدیدارهای مطلق ومادی بلکه به عنوان نشانه و رازی از غیب نگاه کرد.بدین ترتیب اصـل هستی را از نظر الهیات بهائی باید در اصل وسـاطت جستجو نمود.تظاهر این اصل در زندگی انسان هم به ایجاب اصل وساطت منجرمی گردد.اولا آدمی نمی تواندحقیقت نفس خـود را بـشنـاسـد بلکه باید از خود فراتـر رود و با دیـگران ارتباط بیابد؛به مظاهر نفس خود و اعمال خود توجه کند واز طـریق وسـاطت بـا دنیای غیر خویش به خـویشتن باز گردد. به عبارت دیکر راه رسیدن به خود،استعلای از خود، ارتباط با دنیا، فعل اجتماعی، اتحاد با دیگران و درگـیری در زندگی پربار و خلاق است.ثانیا آدمی همواره باید از خود و موقعیت خویش استعلاء یابد و هویت خود رادرحرکت به طرف غیب و فراتر رفتن از پهنه تناهی خویش تعریف نماید.بدین ترتیب اسـت کـه مـفـهـوم مـادر زیـباترین و عالیترین نشانه هستی و عرفان و موقف انسان است.آنچه که مفهوم مادر را مـفهومی منحصر به فرد می سازد همین واقـعیت است که مـادر هویت خویش را در فراتر از خویش رفتن و استعلاء ازخود تعریف می کند. یعنی وجـودی است که اگـر چه خودش اسـت امـا در ارتباط با غیر خود نیز تعریف می گردد و این غـیر خـود در عین تغایر خود او نیز می باشد. بدین ترتیب مادرازشکستن مـرزهـای تـحدید و خـود بینی و ارتـباط و اتـحاد و اسـتـعلاء حـکـایـت می کند و این دقـیقا همان مفهوم الهیات مظهریت و خود شناسی بهائی است. شـاید بـه هـمین جـهت است که در آثار بهائی زنان به عنوان ورقه یعنی برگ درخت الهی توصیف می شوند.چرا که برگ از عوامل ارتباط با دنیای خارج و تبدیل نور به موادی است که به تمامی درخت قوا و حیات می بخشد. 2-امـا بـه این دلیل مراد از تـساوی رجـال و نساء هرگز این نیست که زنان همانند مردان بشوند بلکه در واقع باید گفت که حکم مساوات از نظر بهائی مستدعی آن است که هم مردان و هم زنان عوض شده و هر دو در جهتی که بیشتر با سمبلهای زنانه متجسم می گردد یعنی صلح و محبت و وداد خـلق بدیع بشوند. 3-تساوی حقوق رجال و نساء در امر بهائی مستلزم آن است کـه زنـان در تـمامی فـعالیتها و امـور اجتماعی و اقتصادی و روحانی مشارکت نمایند. به عبارت دیگرامر بهائی بی تردید زن رابه عنوان موجودی که صرفا نقشی درداخل خانه داشته باشد و مرد را موجودی که در خارج ازخانه و در صحنه ی عمومی باشد تصویر نمی نماید. بالعکس بر طبق دیانت بهائی بـاید هر دو نه تنها فـرصت مشارکت بـلکه فرصت مـشارکت واقـعی در صحنه حیات اجتماعی داشته باشند. در این مـورد نصوص مبارکه فراوان و صریح است.جمال مبارک در لوح دنیا از کسب واقترف و زراعت هم رجال ونساء فرموده اند: "جمیع رجال و نساءآنچه را که از اقتراف و زراعت و امور دیگر تحصیل نمایند جزیی ار آن را از برای تربیت و تـعلیم اطفال نزد امینی ودیعه گذارند و به اطلاع امـنای بیت العدل صرف تربیت ایشان شود." (۲) الواح حضرت عبدالبهاء موکد می سازد که زنان در تـمامی شعب و شوون زندگی اجتماعی واقتصادی وروحانی شرکت خـواهـنـد کرد. از نـظر حضرت عـبدالبـهاء صـلح عـمومی مـشروط به شرکت مساوی زنـان در تصمیم گیری سـیاسـی اسـت. واضـح اسـت که جـامعه ای که زنـان خـانه نشسته و مردان در مجالس سیاسی به اخذ تصمیم می پردازند از نظر حضرت مولی الوری قابل قبول نیست و باید بالکل واژگون گردد. هیکل مبارک تصریح می فرمایند کـه بر خـلاف دور گذشته اصل الرّجال قوّامون علی النّساء در این دور مبارک واژگون گردیده است وموکد می فرمایندکه حضرت بهاءالله حبس زنان در چارچوب خانه را از میان برد. به چند بیان مبارک در این مورد توجه می کنیم: "نساء و رجال در دور بهاءالله عنان به عنان می روند.در هیچ مـوردی نـساء عقب نمی مانند. حـقـوقـشـان بـا رجـال متساوی است. در جمیع شعبه های اداره هـیات اجتماعیه داخل خواهند شد. به درجه ای خواهند رسید که به نـهایت مـرتبه عـالم انـسانی در جمیع امور صـعـود خواهند نمود. مـطمئن باشید. نـظر به حال حاضر ننمایید. در آینده عالم نساء تابنده و درخشنده گردد زیـرا اراده حضرت بـهاءالله چنین قرار گرفته است. و در انتخابات حق رای از حقوق ثابته نساء است و دخول نساء در جمیع دوایر امـر مبرم محتوم" (۳) "زنـان در شـرق در زمـان سـابق بسیار ذلیل بودند زیرا عقاید مردمان چنان بود که زن باید قرائت و کتابت نداند؛ از مجموعه عالم خبر نداشته باشد. زنها محض پرستاری اطفال و خدمات خانه اند... آنها را در خانه ها حـبس می داشتند.ابداراهی به خارج نداشتند.فی الحقیقه حبس بودند. حضرت بهاءالله جمیع این اوهام را خرق فرموده گفت بین رجال و نساء تساوی حقوق است و فرمود جمیع نساء را تربیت کنند." (۴) "از بدو وجود تا یوم موعود رجال تفوق بر نساءدرجمیع مـراتب داشـتند و در قرآن می فرماید الـرّجال قوّامون علی النّساء. ولی در این دور بدیع فیض عظیم رب جلیل سـبب فـوز مبین نساء شد. ورقاتی مبعوث شدند که گـوی سبقت را در میدان عرفان از رجال ربودند."(۵) "و همچنین وحدت نوع را اعلام نمود که نساء ورجال کل در حقوق مساوی.بـه هیچ وجـه امتیازی در مـیان نـیست زیرا جمیع انسانند. فقط احتیاج به تربیت دارند. اگر نساء مانند رجال تربیت شوند هیچ شبهه ای نیست که امتیازی نخواهد ماند. زیرا عالم انسانی مـانند طـیور محتاج به دو جناح است: یکی اناث و یکی ذکور.مرغ با یک بال پرواز نتواند.نقص یک بال سبب وبال بار دیگر است... مساوات حقوق بین ذکور واناث مانع حرب وقتال است زیرا نسوان راضی به جنگ و جدال نشوند. این جوانان در نزد مادران خـیلی عـزیزند. هـرگز راضی نمی شوند که آنـها در میدان قتال رفته و خون خود را بریزند."(۶) از بیانات مبارک آشکار گردید که درامر بهائی به مشارکت زنان در صحنه حیات اجتماعی نظر دارد.در این مورد می توان به این مطلب نیز توجه نمود که در هر دیانتی زنی به عـنوان زن مـطلوب و قـهرمان تـلقی شـده اسـت و در واقـع خـصوصیات آن زن ارزش غـایی نـقش زن را تـعریف می کرده است. در مسیحیت مریم مقدس بود که به عنوان مـادر تعریف می شود. در اسلام فاطمه است که به عنوان مادر و همسر مشهور است. اما همچنان که یکی از نویسندگان زن بـهائی اشـاره نموده است در امـر بهائی طـاهره است نه از طریق نقش مـادر و هـمسر بودن بلکه از جـهت نقش فـعال اجتماعی وعلمی و روحانی وسیاسی اش تعریف می گردد. 4- اما اگر چه امر بهائی برمساوات حقوق زن ومرد تاکید می نماید این امربه معنای نفی خانواده وکاهش ارزش مادر بودن نیست. در واقع ویژگی اصلی تعلیم مبارک در هـمین است که دواصل تساوی حقوق وتقدس خانواده رابا یکدیگر آشتی می دهد.چنانکه دیدیم صلح عمومی از نظر بهائی با رقت و عطوفت مادرانه پیوند دارد و در الواح مبارکه نیز نقش مادر و اینکه مادر اولین مربی طفل است بارها تکرار و تاکید شده است. بدین سان حکم بهائی نفی سنت گرایی و مکاتب افراطی آزادی زنان هردو می باشد.در واقع این دو مـکتب متناقض هر دو در یک واقعیت اشتراک دارند و آن نفی تمامیت وجود وجوانب پیچیده هستی زن است. مکاتب سـنت پرست و عتیقه زن را صرفا به نقش مـادر تقلیل می بخشند و جنبه انسانی او را انـکار می کنند. زن به عـنوان فضایی برای کنتری و تحکم توسط همسر، پـدر و جـامعـه تصویر می گردد. به همین ترتیب درواکنش علیه این سنت پرستی است که مکاتب هوادار حقوق زن که از ارزشهای روحانی متاثر نمی باشند نـقش زن به عنوان مادر را نـفی کرده و اکثر آنها تساوی حقـوق را به معنای فـرد گـرایی و فرد پرستی افراطی تعبیر می نمایند. در ایـنجا نـیز زن را خصال یگانه وجود خویش یعنی ارتباط و اتحاد با طبیعت، بـا دیگر انسانها و با فرزند خویش عاری گردیده و صـرفا به عنوان یک موجود انتزاعی واجد حـق می گردد و ایـن حق اسـاسا در مقابل ارتباط انضمامی او با جسم و محیط خویش می باشد. به همین جهت است که برخی طرفداران این نظریه تـنها راه تساوی زن و مـرد را از مـیان بـردن تجربه مادر شدن می دانند. از نظر ایشان باید فرزندان در آزمایشگاه در لوله های آزمایشی ایجاد ورشد نمایند تا دیگر هیچ زنی مادر نشود.آشکار است که نفی قوه حیات بخشیدن و از خـود فـرا رفـتن نـه تـنها آزادی زن نـیست بـلکه قهری آشکاربر تمامیت او نیز می باشد.بدین جهت است که دیانت بهائی تقدس خانواده را تحکیم می نماید و مـادر شدن را بـا اعجاب و تحسین می نگرد در عین حال که زن را به نـقش مـادر بودن تـاویل نمی نماید و مشـارکت در زنـدگی خـلاق اجتماعی را نیز حق او می شمارد. از این روست که بینش بهائی هم نفی مـرد سـالاری و هـم طـرد خـود پـرستی و آزادی افـراطی است. تـساوی حـقوق رجال و نساء در آیین بهائی باتعهداخلاقی و تعلق روحانی و تقدس خانواده نیز همراه می باشد.در جوامع فعلی افراط و تفریط در هر دو مورد به انهدام و سقوط مبانی فرهـنگ و نظم و تکامل اجتماعی منجر شده است. سقوط خانواده و ازدواج به افزایش فقر در میان زنان و کـودکان، افزایش حاملگی در میان نوجوانان، ازدیاد شدید خشونت در مـیان پسران نوجوان، تشدید خود پرستی و سود جویی در افراد جامعه و تحکم منطق کالا برروابط انسانی منجرشده است. نظام پوسیده مرد سالاری نیز عقب افتادگی جامعه، رکـود فرهنگی، افزایش جمعیت و نقشهای جنسی انعطاف نا پذیر و ناشکیبا انـجامیده است. آنچه که طلیعه فرهنگی بدیع را به ارمغان می آورد ترکیب تساوی حقوق وتخلق به اخلاق روحانی و تعهد به روابط خانوادگی و آمـادگی برای ایـثار و نثار است. منابع: ۱-مهرابخانی۲۷ ۲-مهرابخانی۳۰ ۳-مهرابخانی۷۲-۷۱درباره مراسم؛۷۶درباره معبد؛۷۸درباره کشیشان ۴-مهرابخانی۴۲-۳۸ ۵-برگرفته از یک صفحه از کتاب قلتسه برگرفته از صص ۴۱-۴۰مهرابخانی ۶-مهرابخانی۶۱-۵۳ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:15 توسط سمیر 1374
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت عبدالبها می فرمایند:
دین باید سبب الفت و محبت باشد. اگر دین سبب عداوت شود نتیجه ندارد بی دینی بهتر است زیرا سبب عداوت و بغضاء بین بشر است و هر چه سبب عداوت است مبغوض خداوند است و آنچه سبب الفت و محبت است مقبول و ممدوح. اگر دیـن سـبب قـتال و درندگی شود آن دین نـیست بی دینی بهتـر از آن است زیرا دین بـه منزله ی علاج است. اگر علاج سبب مرض شود البته بی علاجی بهتر است.لهذا اگر دین سبب حرب و قتال شود البته ب دینی بهتر است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 12:2 توسط سمیر 1374
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت عبدالبها می فرمایند: امروز عالم بشر محتاج وحدت عالم انسانی است. محتاج صـلح عـمومی اسـت و ایـن اسـاس عظـیم را یـک قوه ی عظیمه لازم تا ترویج یابد. این واضح است که وحدت عالم انسانی و صلح عمومی به واسطه ی قوای مادیـه تـرویج نشود به واسطه ی قوه ی سیاسی تأسیس نگرددچه که چـه کـه فوائد سـیاسیه مــلل مـختلف است و مـنافـع دُوَل متفاوت و متعارض و به واسطه ی قوه ی جنسی و وطنی نیز ترویج نشود چه کـه این قواء بـشریه اسـت و ضـعیف و نفس اختلاف جنس وتباین وطن مانع ازاتحاد واتفاق است. معلوم است ترویج این وحدت عالم انسانی که جوهرتعلیم مظاهر مقدسه است ممـکن نیست مگر به قوای روحانیـه مگر به نفثات روح القدس.سایر قوا ضعیف است نمی تواند ترویج نماید. از برای انسان دوبال لازم است یک بال قوه ی مـادیه و مـدنیت جسمانیه اسـت یک بال قوه ی روحانیـه و مـدنـیت الهیه است. بـه یک بال پرواز ممکن نیست دو بال لازم است.هر قدر مدنیت جـسمانیه ترقی کندبدون مدنیت روحانیه به کمال نرسد. پس به این نتیجه می رسیم که روحانیات و مادیات هر دو لازمند و با مادیات نمی توان جای روحانیات را گرفت. برای دلایل مساوی بودن مردمان و برتری نداشتن به یک دیگر به ادامه ی مطلب بروید. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:0 توسط سمیر 1374
|
|
||
|
|
|
|
|
حالا به توصیف عمیقتر هر یک از تعالیم دوازده گانه می پردازم.
حضرت عبدالبها راجع به تحری حقیقت می فرمایند: باید انسان تحری حقیقت کند و از تقالید دست بکشد زیرا ملل عالم هر یک تقالیدی دارند و تقالید مختلف است و اختلاف تقالید سبب جنگ و جدال شده است و تا این تقالید باقی است وحدت عالم انسانی مستحیل است. پس باید تحری حقیقت نمود تـا به نور حقیقت این ظلمات زائل شود زیرا حقیقت حقیقت واحده است.تعدد و تجزی قبول نکند و مادامی که حقیقت تجزی و تعدد قبول نکنداگر جمیع ملل تحری حقیقت کنند شبهه ای نیست که کل متحد و متفق شوند.... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:59 توسط سمیر 1374
|
|
||
|
|
|
|
|
عید اعظم رضوان روز اظهار امر علنی حضرت بهاءالله
است. این روز بزرگترین عید بهاییان جهان است.
حضرت بهاءالله سه اظهار امر داشته اند: اوّلین آنها خفی نام گرفت که همانطور که از نام آن هم پیداست، در خفا(پنهانی) صــورت گرفت و محلّ آن سیاهچال طهران بود که یکی از زندانهای طهران بود.( درباره ی این مکان در ادامه ی مطلب بخوانید)دوّمین اظهار امر علنی نام گرفت که همین عید بزرگ اسـت . و سوّمین اظـهار امر اظـهار امر عمومیست که در آن حـضـرت بـهاءالله الواحی بـرای سـلاطین و پـادشـاهـان دیـگر فرستادند. عید اعظم رضوان(اظهار امر علنی حضرت بهاءالله) در ۲۱ آپریل ۱۸۶۳ میلادی یا سی و دوّم نوروز ۱۲۴۴ شمسی در باغی به نام نجیب پاشا در بغداد رخ داد که بعد از این رویداد بزرگ به رضوان مشهور شد.بهاییان عالم از همین روز یعنی ۱ اردیبهشـت تا ۱۲اردیبهشت(مدّت اقامت حـضرت بـهاءالله در ایـن بـاغ را جـشن می گیرند. یـکم، نـهم، و دوازدهم اردیبهشت مهمترین ایّام این ۱۲ روزهستند زیرا مناسبت هایی بدین شرح دارند: یکم: ورود حضرت بهاءالله به این باغ و اظهار امر نهم: ورود خانواده ی مبارک به این باغ دوازدهم: خروج ایشان همراه خانواده از این باغ به خاطر تبعید به اسلامبول. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:52 توسط سمیر 1374
|
|
||
|
|
|
|
|
اين لايحه اقليت های ديني از جمله مسیحیان، بهائيان، يهوديان و حتی پيروان دين زرتشت را در خارج از مرزهای جغرافيايی ايران، تحت تعقيب قرار داده و...
جامعه بهاييان ايران، با انتشار بيانيه ای از به خطر افتادن جان پيروان آيين بهاييت توسط جمهوری اسلامی ابراز نگرانی کرده است. به گزارش شبكه خبر مسيحيان فارسي زبان به نقل از راديو فردا ، در بيانيه اين جامعه با اشاره به تدوين قانون جديد مجازات اسلامی که هم اکنون در مجلس هفتم در دست بررسی است آمده که «اين لايحه اقليت های مذهبی از جمله بهائيان، يهوديان، مسيحيان و حتی پيروان دين زرتشت را در خارج از مرزهای جغرافيايی ايران، تحت تعقيب قرار داده و آنها را مجازات می کنند.» خانم بانی دوگال، نماينده اصلی جامعه بين الملل بهايی در سازمان ملل، لايحه پيشنهادی مجازات اسلامی را بر خلاف تمامی موازين حقوق بشر و پيمان های جهانی خوانده که ايران آنها را پذيرفته و می گويد: « تصويب اين قانون، به حکومت و روحانيون اجازه خواهد داد تا با برخورداری از مصونيت قضايی، شهروندان ايران را به صرف اعتقادات مذهبی آنها تحت پيگيرد قرار دهند.» ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 13:44 توسط سمیر 1374
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز جامعه بهائی عالم مرکب از تقريباً ۵ ميليون نفرند
که در ۱۸۹ کشور مستقّل و ۴۶ ناحيه تابعه زيست ميکنند و کثرت تنوعش شامل مردمی در سراسر کره زمين از نژادها و مذاهب و فرهنگهای مختلف از جمله ۲۱۰۰ عدد از قبائل و عشائر عالم است.
در امر بهائی روحانی حرفهای وجود ندارد زيرا بشر به مرحلهای از بلوغ وارد شده است که هر کس ميتواند که خود در ظهورات الهی غور نمايد و از راه دعا و مراقبه و مشورت با ديگران در شئون حيات تصميم بگيرد. برای آنکه عامه مردم از ظهور حضرت بهاءاللّه منتفع شوند آثار بهایی به ۸۰۰ زبان مختلف ترجمه شده است. در زندگانی اجتماعی جامعه نيز همان روش صادق است. شوراهای انتخابی بنام محافل روحانی امور جامعه را در سطح محلّی | ||